یک روایت بسیار جالب درباره دعای مادر - شبکه‌ما

<p> </p> <p>یک روایت بسیار جالب درباره<a href="http://www.shabakema.com/video/254424/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1" rel="nofollow"><strong> دعای مادر</strong></a></p> <p> </p> <p>سخنرانی حاج محمد عبدی با موضوع <a href="http://www.shabakema.com/video/253728/%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA" rel="nofollow"><strong>دعای مادر</strong></a></p> <p><a href="http://www.shabakema.com/video/254440/%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1" rel="nofollow"><img alt="دعای مادر" src="/data/users/16144/images/%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C%20%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%282%29.

یک روایت بسیار جالب درباره دعای مادر

دسته بندی ها:
توضیحات:

 

یک روایت بسیار جالب درباره دعای مادر

 

سخنرانی حاج محمد عبدی با موضوع دعای مادر

دعای مادر

موسی کریم الله رفت بالای کوه به خدا گفت که ای خدا میشه بهم بگی همنشین هم در بهشت کیه خدا بهش گفت اره  موسی گفت کیه خدا بهش گفت فلان محله برو یک جوان قصابیه اون همنشین تو توی بهشت موسی خودش براش تعجب شد خدایا به چه علتی این فرد باید همنشین هم در بهشت باشه خدا بهش گفت خودت برو و نظاره کن ببین به چه علتی هست موسی (ع) اومد از سر صبح تا غروب تا شب تا مغازه قصابیش باز بود نشست کارهای این بنده خدا را چک کرد این فرد موسی (ع) را هم نشناخته بود بهش نگاه می کرد به کارهای این فرد که چه خبر بود داشت نگاه می کرد که این چه کاری انجام میده که همنشین من در بهشت میشه به زبون امروزی می خوام صحبت کنم 6 و 7 صبح نمی رفت هیئت دید نه این فرد از صبح اول صبح که می امد تا موقع غروب تقریبا باید یه کار واجبی انجام می داد کار واجبش رو انجام می داد بقیه اش همه اش سر مغازه بود موسی چیز خاصی نگفت رفت پیش این فرد قصابی گفت اقای فلانی میشه من امشب مهمان شما باشم گفت بله چرا نمیشه اما این فرد هنوز موسی را نشناخت گفت بله میشه شما امشب مهمان ما باشید رفتند مهمان این فرد شد دید باز از سر شب تا صبح تنها کار خاصی که انجام می دادند این یه دونه کار بود هیچ کار دیگه ای این جوان نمی کرد خیلی قشنگ گرفت خوابید خواب چند پادشاه رو هم شاید دید هیچ کار خاصی انجام نمی داد موسی (ع) دید تنها کاری که این جوان انجام می داد یه سبدی بالا هست از اون بالا میاره پایین توی این سبد یه پیر زنی هست این پیرزن کارهاشو ردیف میکنه موسی کریم الله دید این جوان پیرزنی رو از اون بالا توی سبد میاره پایین کارهای این پیرزنه رو انجام میده و یه گفتگوی کوتاهی با هم دارن و پیرزن سبد رو میکشه بالا موسی خیلی تعجب کرد صبح که شد موسی از این جوان پرسید این پیرزن کی بود گفت این مادرم من هست گفت چرا این کارها رو نسبت بهش انجام میدی گفت چون کسی رو نداریم که کارهای این مادر رو انجام بده مجبورم من کارهاشو انجام بدم...

 

ویدیو دعای مادر را مشاهده کنید