مورچه های عجیبی که بخیه جراحی می زنند! - شبکه‌ما

عنوان ویدئوی این صفحه : مورچه های عجیبی که بخیه جراحی می زنند! مطلب مشاوره ای بسیار مفید و کاربردی [%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%] بیماران را در ایران بیشتر درمان می کنند تا پیشگیری و کنترل...

مورچه های عجیبی که بخیه جراحی می زنند!

دسته بندی ها:
توضیحات:

عنوان ویدئوی این صفحه : مورچه های عجیبی که بخیه جراحی می زنند!

مطلب مشاوره ای بسیار مفید و کاربردی

%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%

بیماران را در ایران بیشتر درمان می کنند تا پیشگیری و کنترل کلینیکی سلامتی. مردم به جای این که نیازمند مشاوره با پزشک و روانشناس باشند، نیازمند داروهای تجویزی او هستند. اینک وضعیت روزمره مردم به سمت خیال پردازی درباره سلامتی می رود تا به سوی اطمینان از طول عمر و امید به زندگی، چرا که احتمالا طول عمر برای کسی سود ندارد و چه بسا طول دوره بیماری بیشتر اهمیت داشته باشد.

از قدیمِ اخیر به کودکان ایرانی یاد داده شده است که سعی کنند خود بنویسند که "علم بهتر است یا ثروت؟"! یعنی معلم ها این را می پرسیدند و احتمالاً اجباری فرهنگی برای نوشتن این که علم بهتر از ثروت است وجود داشت! اما واقعیت این است که آن یکی اجبار، یعنی زندگی روزمره، در بزرگسالی، ان هم به وضوح ثابت می کند که: نه بابا این حرفا نیست .... همه فارغ التحصیلان با آن تفاخرات تخرخر انگیزشان می روند دنبال استخدام، مجوز فعالیت و غیره که بتوانند نانی در بیاورند و تازه می فهمند که آن ضرب المثل که: "فکر نان کن که خربزه آب است!" را دیر فهمیده اند. حال نوبت آن می شود که بر اساس طول دوره تحصیل خود هزینه خدمات خود را تخمین بزنند.

این بار، علم تبدیل می شود به ابزار کسب و درآمد ثروت! آن ها با بازاری های معمولی که از نوجوانی ایستاده اند و با خرید و فروشِ ساده امکانات زندگی برای خود ایجاد کرده اند، شروع به رقابت می کنند. صحیح هم اگر نباشد، این رقابت امروز در میان متخصصان و بازاریان ما وجود دارد، یعنی اثر گذاری آن انشا میمیرد! اتفاقاً در مدلینگی که در پوشاک و سبک اختیار مسکن ایجاد می شود، سریعتر از بازاریان سنتی اتفاق می افتد و چه بسا در این امر، یعنی فزونی مصرف پیشروتر هستند. شیوه فعالیت متخصصین هم وابسته به منابع و اعتبارات است. از وقتی که طرح های توسعه در ایران به دنیا آمده ان، تخصص خودش مشتری پر و پا قرص پول نفت بوده است و طبیعتاً چنان که مشهود است، موفقیت های آن چندان که باید جامعه را سرریز از نعمت کند، نکرده است. به جای این که بیماریهای روحی، جسمی و حتی اقتصادی درمان شود، بیشتر مجلات مرتبط ایجاد شده است و به جای توسعه و رفاه هم کتاب و مجله های آنها منتشر می شوند.

L132855579499.jpg

البته این امر تا اندازاه ای طبیعی می نماید، چرا که متخصصین هم نیاز به غذا و زندگی دارند، اما باید بتوانیم نیازهای مادی را با اثرگذاری علمی عجین و متناسب کنیم، ولی تا امروز تولید علم چندان که باید به تولید رفاه منجر نشده است. رایج ترین فعالیت علمی درمان بیماران توسط پزشکان است که از دستآوردهای علم و دانش اخیر محسوب می شود. داشتن مطب که نمود یک شیوه اشتغال فردگرایانه و همانند تجارت سنتی جامعه ما است، به یک ژست رایج درمانگری تبدیل شده است، در حالی که امروز می توان درمان هایی به صورت کلینیکی با تأسیس داشتن پرونده های درمانی و پیشگیری از خیزش بیماریها داشت. به جای آن، ما هنوز از شیوه های فردگرایانه برای کسب و درآمد استفاده می کنیم. فعالیت شخصی در فضای درمانی ما جای فعالیت های تعاونی را گرفته و به سرعت پیش می رود.خود علم اقتصاد هم نتوانسته است بازارهای ما را به شیوه مدرن به عرصه بکشاند چه برسد به دیگر مشاغل!

طبیعی است که در چنین شرایطی، رقابت برای داشتن بازار تولیدی در امر درمان ببیشتر صورت می گیرد تا پیشگیری. در نتیجه پیشگیری که میتواند با وقوع هر نوع بیماری به سرعت با انتقال اطلاعات و آگاهی به مردم مانع همه گیر شدن بیماری ها شود، مردم را محتاج اطلاعات دم دستی و رفع نیاز توسط نصیحت و توصیه اقربا و آشنایان می کند.خلاء آگاهی موجب می شود زندگی روزمره مردم با بیم و هراس از بیماری طی شود و راه آخر آن هم درمان از طریق خوردن دارو و درمان می باشد. این امر موجب می شود حتی بیمه و نهادهای رفاهی دیگر هم توان ارائه خدمات گسترده به این سیل عظیم بیماران را نداشته باشند و ضرر کننند. آیا انتظار این که بخش اساسی فعالیت های بهداشتی صرف تولید آگاهی برای ارتقای سلامتی توسط خود مردم در زندگی روزمره باشد، گزاف است.

thbptg7q-new_article.jpg?1504516622

آدام اسمیت دست بازار را موثر در امر هدایت جامعه می دانست و در این خصوص، باید درنگ کنیم که چه امری موجب می شود پیشگیری و تولید آگاهی جایش را به بی اعتنایی به غفلت مردم و توسعه بازار درمان و دارو بدهد. در چنین شرایطی، سلامتی به بخت و اقبال تبدیل می شود و مردم مدام در هراس و وهم به سر می برند، چرا که آگاهی از وضعیت روزمره جسمانی خود ندارند و بیشتر به بیمارانی فرهنگی می مانند که همواره نیازمند بالین پزشکان برای اطلاع از زندگی و مرگ خود هستند. در سالهای قبل، اقسام سرطانها، ام اس، ویروس های متننوع سرماخوردگی، تولیدات غذایی بی کیفیت و آلوده به آنتی بیوتیک اضافه، روغن پالم و ... در جامعه ما رواج یافت که تبعات آن را با افت امید و کیفیت زندگی در جامعه می دهیم. اما آن دست نامرئی که به تجارت درمان فردگرایانه فکر می کند همچنان از حریفان خود جلو تر است و با این وضع جامعه احتمال این که درمان کلینیکی، پیشگیری، تولید آگاهی، کنترل سلامتی مصرف روزمره و سایر اقسام تندرستی به او برسند بعید است.

در حالی که بسیاری از متخصصان بهداشت درباره میزان تحرک ،مقدار و نوع مصرف مواد غذایی روزانه در جامعه هشدار می دهند به نظر می رسد غفلت از پربهاترین نعمت وجودی یعنی سلامتی جای نگرانی و تامل دارد. 
مقایسه میزان مصرف مواد غذایی جامعه ایرانی و جهان لزوم اصلاح رژیم غذایی روزانه را در جامعه ما آشکارمی سازد زیرا برخی از ذائقه های غذایی مضر، سلامت عمومی را به مخاطره می اندازد . 

hhe2660-world-statistics-day.jpg


براساس آمار موجود سرانه مصرف نمک و شکر در ایران به ترتیب شش و 30 کیلوگرم است در حالی که سرانه مصرف این دو ماده که به اعتقاد بسیاری از متخصصان تغذیه دو سم خطرناک است در جهان به ترتیب سه و پنج کیلوگرم است. 
میزان مصرف شیر و ماهی در ایران به عنوان دو ماده غذایی که تضمین کننده سلامت قلب و استخوان است به ترتیب 30 و 40 درصد سرانه مصرف جهان است. 
میزان مصرف ماهی در کهگیلویه و بویراحمد چهار و نیم کیلوگرم است. در حالی که سرانه مصرف میوه و سبزی تازه مردم جهان 120 کیلوگرم است هر ایرانی تنها سالانه 30 کیلوگرم میوه و سبزی تازه مصرف می کند. 
بر اساس آمار موجود نیمی از زنان و بیش از 30 درصد مردان کهگیلویه و بویراحمد اضافه وزن دارند. 
همه این آمار گواهی بر نیاز به عزمی جدی برای اصلاح رژیم غذایی روزانه مردم است. 
عزمی که اگر به موقع شکل نگیرد قطعا عواقب جبران ناپذیر آن سلامتی مردم را تهدید و هزینه های سنگین آن دامن متولیان سلامت را خواهد گرفت. 
اگرچه دولت یازدهم با اجرای طرح تحول نظام سلامت گام بلندی به سوی ارتقای شاخص های سلامت جامعه برداشته است اما به نظر می رسد مقوله سلامت و افزایش امید به زنذگی نیازمند تلاش بیشتر دولت و مشارکت بیشتر مردم است. 
روند تخصیص اعتبارات بخش سلامت و جایگاه توجه حمایت دولت به قرار دادن شیر و روغن زیتون در سبد غذایی مردم با توجه به نقش این مواد غذایی در پیشگیری از برخی بیماری ها سندی بر ترجیح داشتن درمان بر پیشگیری است. 

heath.jpg

به نظر می رسد باید در فرصت های مناسب از جمله هفته سلامت بر پیشگیری از بروز بیماری های خطرناک وشایع مانند فشارخون، سرطان ها، پوکی استخوان، بیماری ها قلبی و عروقی، دیابت، بیماری های دستگاه گوارشی و عارضه چاقی بیش از پیش تاکید شود. اطلاع رسانی برای پیگشیری از بیماری ها در رسانه های ارتباط جمعی، متولیان امور سلامت و بهداشت و نیز آموزش و پرورش نیازمند همدلی ، همراهی و هم افزایی است. هفته اول اردیبهشت به نام هفته سلامت نامگذاری شده است.

  حتما تا به حال سري به مراكز درماني زده ايد. چهره هاي رنگ پريده و سرخ رنگ كه هر دو خبر از سر ضميرمي دهد. نوبت نشسته هايي كه يكي از درد به خود مي پيچد و آه و ناله، امان ديگري را بريده. ديگري مدام به ساعت و گذر زمان مي نگرد و ديگري از زمان سپري شده و نگرفتن خدمات با منشي درگير مي شود و...
    به راستي علت اين همه بيماري چيست؟ غير از محيط، سهم افراد چيست؟ نقض فرهنگ پيشگيري چيست كه گرايش به درمان بيشتر است و..

no-blog.jpg

    چرا پيشگيري بهتر ازدرمان است؟
    ¤ اصولا درمان امري ست ملال آور؛ حال آنكه پيشگيري مي تواند مفرح باشد.
    به ديگر بيان افعالي كه براي درمان فرد از سوي ديگران- يا خود- انجام مي گيرد همواره تداعي كننده بيماري فرد است. و اين عاملي است تا تعادل روحي و رواني فرد را تضعيف كند. چرا كه اين فرد بيمار- با علم به ميزان علاج پذيري بيماري اش- مايوس و ناميد است. خسته است و حوصله اي براي انجام امور ندارد. و اين در مقابل پيشگيري است كه خود، عامل اميد است و از اين رو مي توان گفت كه فرد را درتعالي روح و روان نگاه مي دارد. چرا كه شرايط روحي و رواني يك فرد درحال تندرستي بهتر ازشرايط بيماري براي همان فرد است. از ديگر سو در امر پيشگيري، فرد خود را به نوعي مصون- يا مصون تر از ديگران كه بيمار نيستند اما پيشگيري هم نمي كنند- مي بيند و همين امر باعث ايجاد يك غرور و عامل تحرك وپشتكار براي ادامه راه زندگي است.
    ¤ هزينه هايي كه براي درمان صورت مي گيرد به اين گونه است كه در زماني كوتاه فرد را متحمل هزينه هايي بالامي كند. اما درامر پيشگيري، فرد دربرهه هاي طولاني مبالغي را متحمل مي شود. از اين رو فشاري بر زندگي او نيست. به علاوه آنكه تهيه نكردن ابزار و وسايل و... براي درمان (حتي يك دوره) خطرناك است و بنا به بيماري حتي مي تواند موجب مرگ شود. اما عدم استفاده از اعم نوشيدني ها و خوردني ها (به عنوان منابع حاوي ويتامين ها و مواد معدني براي پيشگيري از طيف وسيع بيماري ها) مشكل حادي را ايجاد نمي كند.
    ¤ امر درمان باعث ضايع شدن زمان است. در صورتي كه امر پيشگيري درطي زمان است. بدين معنا كه مديريت زمان درامر درمان با ديگران است و در امر پيشگيري با فرد. بسيار بيماري هايي كه نياز به مراجعه ممتد به مراكز درماني دارد كه خود مهم ترين عامل براي تضييع زمان است. البته زمان استراحت فرد، زمان رفت و آمدها و... نيز مضاف بر زمان فوق مي شوند. و اين درمقابل امر پيشگيري است كه عنصر زمان به خدمت فرد است. به عنوان مثال گفته مي شود كه خوردن يك عدد از فلان ميوه در طول روز باعث پيشگيري از فلان بيماري است. اينجاست كه فعل خوردن محدود به زمان خاصي نمي شود و فرد است كه تصميم مي گيرد «چه زمان» اين كار را انجام دهد.

.jpg


    ¤ امر درمان علاوه بر آنكه براي فرد هزينه آور است هزينه اي را هم براي دولت دارد. در صورتي كه نتيجه اين كار رسيدن به تعادل- و نه تعالي- جسماني و تلاش براي «سالم شدن » است نه «سالم ماندن». در صورتي كه در پيشگيري اعم هزينه هاي دولت براي «سالم ماندن» است و اينگونه است فردي كه تلاشش براي «سالم ماندن» است نسبت به فردي كه تلاشش «سالم شدن» است به تعالي قواي فكري، جسمي، روحي و اثرگذاري نزديك تر است.
    ¤ از آنجا كه معمولاوجود يك نوع ويتامين در بدن باعث پيشگيري از چندين بيماري مي شود و اينكه نوع و گونه ويتامين ها در انحصار يك يا چند ميوه نيست؛ مي توان گفت كه پيشگيري در دست تر از درمان است. و اين مضاف بر آن است كه هر ميوه حاوي چندين نوع و گونه ويتامين و مواد معدني است و با استفاده در فن آوري امروز، توان توليد ميوه هاي مختلف- يعني تنوع و تعدد ويتامين ها و مواد معدني مفيد- وجود دارد. ازاين رو محدوديت استفاده از ميوه ها و سبزيجات در امر پيشگيري بسيار نادرتر از امر درمان- كه اصل آن داروهاي شيميايي مي باشد! - است.
    ¤ درمان يك جانبه است اما پيشگيري چند جانبه. بدين معنا كه درمان براي اثر مخصوص است اما پيش گيري مي تواند براي جلوگيري از چند اثر باشد.

ca0512haart_254797.jpg


    ¤ درمان به نوبه خود عامل محدود كننده فرد و در نتيجه جامعه بيمار است در صورتي كه پيشگيري اگر عامل تحرك نباشد، عامل محدوديت هم نمي باشد. زيرا بيماري هايي وجود دارد كه براي آنها محدوديت فعاليت و شغل وجود دارد. به ديگر بيان، فرد با ابتلابه بيماري خاص از ادامه فعاليت در گروه خاصي از اشتغال منع مي شود. در حالي كه در پيشگيري شاهد اين قضيه نيستيم. به عنوان مثال شخصي كه دچار بيماري قلبي است از انجام گونه خاصي از امور منع مي شود. اما در مقابل فردي كه از آبزيان دريايي و انواع روغن هاي بدون كلسترول و ... براي پيشگيري از ابتلابه بيماري قلبي استفاده مي كند با منعي مواجه نيست.
    ¤¤ محدوديت براي پيشگيري مي تواند گونه اي از «پرهيز» باشد. پرهيز به آن معنا كه فرد با پرهيز از امور، افعال و... سعي در «سالم ماندن» دارد.
    ¤ پيشگيري مي تواند عامل كاهش جرم باشد. حال آنكه درمان مي تواند عامل افزايش جرم باشد. چرا كه يك بعد درمان هزينه هاي آن است و اگر اين هزينه ها به دنبال يك بيماري صعب العلاج براي خانواده - كه توان آن را ندارد- نمودار شوند؛ مي تواند به جرم ختم شود. و اين در كنار بيماري هاي روحي و رواني است كه احتمال انجام جرم براي بيمار يا نزديكان او- با كميت بيشتر و كيفيت بالاتر و خطرناكتر- افزايش مي يابد.
    ¤ پيشگيري يك فرهنگ است و درمان يك علم. فرهنگ پيشگيري بالاتر از علم درمان است. به ديگر سخن هرچه پيشگيري بيشتر باشد، درمان كمتر است و هر چه درمان بيشتر مدنظر باشد به اين معني است كه بيماري ها افزايش يافته و متعاقب آن پيشگيري كمتر مدنظر است. در واقع با در نظر گرفتن اعم هزينه ها، زمان، احساس هاي نامطلوب براي بيمار، احتمالات وقوع جرم و الخ مي توان گفت كه فرهنگ پيشگيري كارگرتر از علم درمان است.
    
    چند راهكار پيشنهادي براي جايگزيني فرهنگ پيشگيري به جاي فرهنگ درمان: 
    ¤ به مردم بياموزيم كه پيشگيري هزينه نيست، بلكه صورتي از پس انداز است.
    ¤ در دنياي امروز يكي از بعدهاي عمل كردن يا نكردن به يك قضيه بعد اقتصادي آن مي باشد. بايد فرهنگ درست پيشگيري را به مردم آموخت. به عنوان مثال مردم را توجيه كنيم كه مصرف اين مقدار از فلان چيز براي پيشگيري- يا پائين آوردن احتمال- از فلان بيماري كافي است. و مصرف بيشتر آن اگر مضر نباشد باعث هزينه هاي اضافي و بي نتيجه مي شود.
    ¤ «چه چيز خوردن»، «چه مقدار خوردن» و «چگونه خوردن» بايد توسط دستگاههاي فرهنگي به مردم آموخته شود. زيرا مادامي كه سرو انواع نوشيدني هاي غير مفيد و انواع غذاهاي لذيذ و كم خاصيت از اين رسانه ها تبليغ مي شود بايد به فكر درمان باشيم نه فرهنگ پيشگيري.
    ¤ به مردم بقبولانيم كه توانايي فرهنگ پيشگيري كمتر از علم درمان نيست. زيرا جامعه اي كه مي تواند با پيشگيري- و داشتن علم درمان- با يك بيماري مبارزه كند تواناتر از جامعه بيماري است كه باتكيه بر علم مي تواند درمان كند و در حين درمان به فكر پيشگيري مي افتد. زيرا جامعه اول مديريت درمان دارد و جامعه دوم حتي اگر مديريتي داشته باشد، نيازمند بازبيني و تقويت است.
    و سخن آخر اينكه اولين پيشگيري پرهيز است. و اولين نوع پرهيز، پرهيز دادن شكم است كه بنا به فرموده رسول اسلام(ص) خانه امراض است. و فراموش نكنيم جامعه اي در مواجهه با بيماري ها برتر است كه در عين داشتن علم درمان، تمايل نتيجه دار بيشتري به سوي فرهنگ پيشگيري داشته باشد.